بیایید کمی فلسفی به موضوع بنگریم. از نگاه Spinoza، پاسخ دقيق و غيرقابل مصالحه است .اسپینوزا مي گويد ذهن انسان به دليل «تصورهايي ناکامل» محدود است؛ تصوراتي که زير اثر عادت ها، فرضيات و محدوديت هاي زاويه ديد خود ما شکل مي گيرند. وقتي يک طراح به طور عميق در يک مدل يا نقشه درگير مي شود، ذهن او تا حدودي توسط همان ساختاري که در حال خلق کردن است شکل مي گيرد. اين نزديکي باعث ايجاد نقاط کور مي شود: چيزي که ذهن مي سازد را ممکن است در همان حال نتواند به چالش بکشد.
براي حرکت از تصور ناکامل به سوي تصور کامل تر، اسپینوزا تاکيد مي کند که بايد ديدگاه هاي ديگر وارد فرایند شوند. يک ذهن ديگر ـ ذهني که با تصميم هاي همان طراحي شکل نگرفته ـ مي تواند روابط، ناهمخواني ها يا بخش هاي فراموش شده اي را ببيند که طراح اوليه از نظر ساختاري قادر به ديدن آنها نيست.
در صنعت، اين موضوع يک بحث فلسفي صرف نيست. مثلا در طراحي قالب، طراح ممکن است مشکلات مربوط به کانال هاي خنک کننده، مسيرهاي تخليه هوا، تداخل ایجکتور يا محل جدايش دو نيمه قالب را ناديده بگذارد، فقط به اين دليل که مدل در ذهن او بيش از حد آشنا شده است. يک بازبينی دوم که از جريان ذهني طراح اول جدا است، مي تواند اين خطاها را بلافاصله تشخيص دهد.
پس منطق اسپینوزا به يک اصل عملياتي روشن منتهي مي شود:
بازبيني مستقل طراحي فقط يک الزام اداري نيست؛ بلکه ضرورتي براي رسيدن به فهم کامل و توليد محصول قابل اعتماد و بدون خطا است. تنها با حضور چند ذهن است که يک طراحي مي تواند به وضوح و کفايتي نزديک شود که اسپینوزا آن را معرفت واقعي مي داند.
سهیل چهره ای / سردبیر