چند سال پیش، بحث بسیار ساده بود: فروش مستقیم به مصرف کننده (DTC) یا خرده فروشی؟ اما امروز فکر می کنم این سوال، سوال درستی نیست.بزرگ ترین تغییر این نیست که DTC بهتر است یا خرده فروشی؛ بلکه این است که مرز میان این دو تقریبا از بین رفته است. مصرف کنندگان برند شما را بر اساس کانال های فروش تجربه نمی کنند؛ آن ها فقط یک برند را تجربه می کنند. ممکن است ابتدا از طریق اینستاگرام با برند شما آشنا شوند، سپس نظرات کاربران را در تیک تاک بخوانند، در یک رویداد سمپلینگ محصول شما را امتحان کنند، قوطی نوشیدنی تان را در فروشگاه Whole Foods ببینند، آن را به صورت آنلاین سفارش دهند و دفعه بعد از Target دوباره خرید کنند. از نگاه آن ها، همه این مراحل بخشی از یک مسیر واحد است.

Tosin Sam

با این حال، بسیاری از برندهای نوشیدنی هنوز برای هر کانال، یک استراتژی جداگانه در نظر می گیرند. تیم شبکه های اجتماعی به دنبال افزایش تعامل است، تیم فروش خرده فروشی بر توسعه توزیع تمرکز دارد و وب سایت نیز داستان متفاوتی روایت می کند. نتیجه، تجربه ای پراکنده و ناهماهنگ از برند است.

برندهایی که امروز سریع تر رشد می کنند، نگاه متفاوتی دارند. هر پست در اینستاگرام باید احتمال انتخاب محصول شما از قفسه فروشگاه را افزایش دهد. هر مشتری خرده فروشی باید به بخشی از جامعه مخاطبان مستقیم برند تبدیل شود. هر رویداد سمپلینگ باید به تولید محتوا منجر شود و هر ایمیل باید این پیام را تقویت کند که چرا مشتری در خرید بعدی دوباره محصول شما را انتخاب کند. کانال ها با یکدیگر تفاوت دارند، اما مشتری یکی است.

اگر امروز قرار بود یک برند نوشیدنی بسازم، نمی پرسیدم: باید روی فروش مستقیم به مصرف کننده تمرکز کنیم یا خرده فروشی؟ بلکه می پرسیدم: چطور می توانیم هر نقطه تماس با مشتری را به گونه ای طراحی کنیم که تجربه مرحله بعد را تقویت کند؟ زیرا برندهای موفق، میان کانال ها یکی را انتخاب نمی کنند. آن ها یک مسیر یکپارچه و پیوسته برای تجربه مشتری می سازند.