ماه گذشته این فرصت را داشتم که جنگلهای انبوه و حیاتوحش شگفتانگیز «گالاپاگوس» را از نزدیک ببینم. این تجربه مرا به فکر فرو برد تا به یک سؤال ساده پاسخ دهم: تفاوت میان نحوه پایداری و بقای حیوانات و گیاهان در چیست؟ برخی درختان قرنها، و حتی هزارهها ایستادگی کردهاند. طوفان، خشکسالی، بیماری؛ آنها نه به این دلیل که از آسیب میگریزند، بلکه چون برای «زندگی با آسیب» ساخته شدهاند، دوام میآورند. آنها مدام رشد میکنند. شاخههایشان را از دست میدهند بدون آنکه زندگیشان را از دست بدهند. آنها آسیب را «بخشبندی» (Compartmentalize) میکنند تا زیر بار آن فرو نریزند. در یک درخت، بقای کل سیستم به یک شاخه واحد وابسته نیست.
Xinjin Zhao

اما حیوانات داستان متفاوتی دارند. آنها سریعتر، هماهنگتر و در حرکت، بسیار تأثیرگذارترند. اما عمرشان کوتاهتر است. سیستمهای بدن آنها به شدت یکپارچه است؛ اندامهایی تخصصی، متکی به یکدیگر و بهینهسازی شده برای عملکرد حداکثری. این طراحی، سرعت و دقت را ممکن میسازد، اما همزمان «شکنندگی» ایجاد میکند. وقتی یک بخش حیاتی از کار میافتد، کل سیستم سقوط میکند.
دو طراحی موفق؛ دو پاسخ کاملاً متفاوت به یک سؤال واحد: چگونه باید دوام آورد؟
سازمانها: حیوان یا درخت؟ برای مدتی طولانی، سازمانها (بهویژه سازمانهای موفق) بیشتر شبیه به «حیوانات» ساخته شدهاند: بر پایه یکپارچگی، همسویی و کارایی. با خطوط قدرت شفاف؛ تصمیماتی که به سمت بالا جاری میشوند و دستوراتی که به سمت پایین سرازیر میگردند. وقتی محیط پایدار باشد، این مدل فوقالعاده عمل میکند. اما حقیقت این است که این روزها دیگر «پایداری محیطی» سهم ناچیزی در موفقیت دارد.
وقتی ژنرال «استنلی مککریستال» و تیمش در عراق با دشمنی غیرمتمرکز و سازگار روبرو شدند، آنها با چیزی فراتر از یک چالش تاکتیکی مواجه بودند. سیستم آنها برای محیطی متفاوت بهینه شده بود: «دقت» در برابر «پیشبینیناپذیری» قرار گرفته بود و «کنترل» با «پراکندگی» روبرو شده بود.
آنچه در پی آن رخ داد و در کتاب پرفروش او، «تیمِ تیمها» (Team of Teams)، ثبت شده است، اغلب به عنوان «تمرکززدایی» توصیف میشود. این توصیف تا حدی درست است اما کامل نیست. آنچه در واقع تغییر کرد، نحوه «انسجام سیستم» بود. اطلاعات که پیش از آن تحت کنترل بود، به شکلی گسترده جریان یافت. زمینهها و مفاهیم (Context) به جای آنکه از فیلتر لایههای مختلف بگذرند، مستقیماً میان تیمها به اشتراک گذاشته شدند. تصمیمگیری به جایی منتقل شد که اطلاعات در آنجا حضور داشت. قدرت و اقتدار دیگر صرفاً به خاطر سنتهای قدیمی، در مرکز متمرکز نبود. از بیرون، این شبیه به یک «رها کردن» به نظر میرسید، اما از درون، به انضباط بیشتری نیاز داشت، نه کمتر.
یک موجود زنده با کارایی بالا (حیوان)، شروع کرد به رفتار کردن شبیه به یک «شبکه زنده» (درخت). اینجاست که تضاد آشکار میشود.
هزینه تابآوری
«کارایی» (Efficiency) و «تابآوری» (Resilience) در دو جهت مخالف حرکت میکنند. یکی «افزونگی» (Redundancy) را حذف میکند و دیگری به آن وابسته است. یکی به دنبال یکپارچگی و ثبات است؛ دیگری تفاوتها و نوسانات را جذب میکند. یکی کنترل را متمرکز میکند و دیگری آن را توزیع مینماید.
ما اغلب طوری حرف میزنیم که انگار میتوانیم هر دو را با هم داشته باشیم. اما در عمل، انتخاب «تابآوری» به معنای قربانی کردن چیزی دیگر است. سیستمهای تابآور همیشه ظاهر تمیز و مرتبی ندارند. در این سیستمها اطلاعات بیش از حد نیاز جریان مییابد، تیمها با هم همپوشانی دارند و تصمیمات بدون هماهنگی کامل و بینقص اتخاذ میشوند. ممکن است این وضعیت «ناکارآمد» به نظر برسد، اما دقیقاً همین ویژگی است که به سیستم اجازه میدهد بدون منتظر ماندن، خود را با شرایط وفق دهد.
بسیاری از سازمانها خواهان نتیجه (بقا) هستند بدون آنکه هزینهاش را بپذیرند. آنها از واژه «توانمندسازی» استفاده میکنند اما انضباط پشت آن را نمیپذیرند. در جهانی پایدار و جهانیسازی شده، مدل «حیوانی» ترجیح داده میشد و بیشتر اوقات هم جواب میداد. اما در جهانی که به سمت امنیتِ تأمین، ازهمگسیختگی و تابآوری منطقهای حرکت میکند، دیگر اینطور نیست.
بنابراین یک سؤال اجتنابناپذیر باقی میماند:
آیا سازمان شما شبیه به یک حیوان ساخته شده است یا یک درخت؟