پابلو پیکاسو زمانی گفت: «هنرمندان خوب قرض میگیرند، هنرمندان بزرگ میدزدند.» هر هنرمند و نویسندهای مطمئنا از این حکمت تکراری آگاه است و البته حقیقتی در آن نهفته است. همچنین این دیدگاه وجود دارد که هیچ طرحی اصیل نیست و تکاملی از هر چیزی است که قبل از آن آمده است. اما من همچنین معتقدم که بین طرحی که از چیزی الهام گرفته شده و طرحی که کاملا کپی شده است، تفاوت وجود دارد. و شاید این سوالی است که واقعا باید شروع به پرسیدن کنیم که تفاوت بین ادای احترام، ارجاع و کپی مستقیم چیست؟ اندازهگیری عملی آن بسیار دشوارتر است. میتواند ظریف باشد، اما تمایز بسیار مهم است. برای من یک ادای احترام، به یک سبک یا عنصر طراحی خاص ارج می نهد و اغلب ویژگی های قابل تشخیص را به عنوان ادای احترام در نظر می گیرد و در عین حال تمایز کافی را حفظ می کند تا به عنوان ساخته خود باقی بماند.
Chloe Gordon / مشاور و منتقد برند

چیزی شبیه David در مقابل PowerBars ، به عنوان ادای احترام مناسب به نظر میرسد – ارجاعی که از یک طرح موجود الهام میگیرد. اما برای تناسب با یک زمینه جدید نیز سازگار میشود و عناصر آشنا را به گونهای ادغام میکند که ضمن احترام به اصل، چیزی تازه ایجاد میکند. میتوانید همین ایده را در مورد دکتر Doctor Goodwin و Dr. Pepper هم ببینید.
با این حال، یک کپی، جنبههای حیاتی طرح اصلی را با حداقل تغییر بازتولید میکند و به دنیای تقلید مستقیم بدون افزودن نوآوری یا تمایز معنادار وارد میشود. Ugly Vodka و Dirty Waterنمونهای اخیر از کپیبرداری است. TWYG و Cecred نمونه دیگری است. همچنین Dalci در مقابل Ruani یا Laurel’s و Jibby نیز وجود دارد. متأسفانه، میتوانیم به همین منوال ادامه دهیم.

طراحی بستهبندی گاهی اوقات میتواند بین ادای احترام به زیباییشناسی تاریخی و پیش بردن مرزها برای ایجاد چیزی جدید، تعادل ایجاد کند و صنعت را در یک چرخه دایمی بازآفرینی (و شاید حتی رکود) نگه دارد. در حالی که قرض گرفتن عناصر از دورههای گذشته و فضاهای مختلف (مد، موسیقی، تئاتر و غیره) تشویق و انتظار میرود، برداشتن کل مفاهیم برای بسیاری از افراد خلاق مشکلساز است.
Candy Brophy ، مدیر خلاق و طراح گرافیک مستقر در ملبورن، استرالیا، به دلیل کارهای مفهومی خود بر اساس طرحهای موجود شناخته شده است. او میگوید: «من طراحی را فقط برای ایجاد محصولاتی که آرزو داشتم از روی ناامیدی وجود داشته باشند، شروع کردم. بسیاری از برندهای موجود که دوست دارم، بهروزرسانیهایی دارند که من به شکل دیگری انجام میدادم، که معمولا توسط اتاقهای هیات مدیره هدایت میشوند، نه افراد خلاق، که مرا به ساختن تقلیدهایی از آن بهروزرسانیها سوق داد، انگار من میز هیات مدیره بودم که دستورالعملها را دیکته میکردم.»

وقتی از او پرسیده شد که آیا برندها از کار او ناراحت شدهاند، اظهار داشت که نظرات متفاوتی وجود داشته است. او با شوخی میگوید: «من 7/11 را وادار کردم که کارم را از Behance حذف کند، اما اخیرا خریداری شدند و حدس میزنم یک تیم حقوقی جدید دارم که باید دستمزدشان را توجیه کنند. از طرف دیگر، یک مدیر هنری در کوکاکولا با من تماس گرفت، زیرا از مفاهیم من خوشش آمده بود و میخواست با هم کار کنیم، بنابراین با توجه به اینکه من دنبالکنندگانم را کم نگه میدارم، تعجبآور است که افراد زیادی کار من را میبینند. پیامها و نظرات ناخوشایندی دریافت کردهام اما من به راهم ادامه میدهم. نیازی نیست برای تصویرسازی ذهنی از دنیا اجازه بگیرم.»
فشار از سوی مشتریان، برندها و بنیانگذاران میتواند طراحان را از همان ابتدا برای شکست آماده کند. اتکای بیش از حد به مودبردها نیز ممکن است منجر به کپیبرداری بصری ناخواسته شود. هنگامی که این با مهلتهای فشرده ترکیب میشود، اغلب منجر به طرحی میشود که بیش از حد به الهام اصلی نزدیک است.
هنگامی که برندها بیش از حد به هم نزدیک میشوند، خلاقیت را رقیق میکنند و نوآوری را خفه میکنند. همانطور که طراحان و شرکتها به جای ریسک کردن روی ایدههای اصیل، زیباییشناسی آشنایی را انتخاب میکنند که قبلا موفقیت خود را ثابت کرده است و نتیجه این که قفسهها مملو از یکنواختی میشوند. با گذشت زمان، این امر منجر به اشباع طرحهای مشابه و همگنسازی میشود، تنوع بیان بصری را کاهش میدهد و برجسته کردن بستهبندیهای متمایز را دشوارتر میکند. به جای پرورش یک چشمانداز رقابتی از بستهبندیهای خلاقانه، بازار آشفته میشود.
فرض کنید شما از برند دیگری کپی میکنید (یا فکر میکنید از برند دیگری الهام میگیرید)، به امید همان وایرال شدن یا حمایت و عشق مصرفکننده. در این صورت، شما واقعا فقط کل بازار را از بین میبرید و دردسر میطلبید.
Haylee Jordan ، مدیر خلاق و بنیانگذار Supercult و رهبر فکری در فضای طراحی CPG، نظرات خود را به اشتراک گذاشته است. جردن میگوید: «کپی کردن قطعا بد است – هر چه طراحان بیشتر کپی کنند، صنعت خلاق همگنتر به نظر میرسد. کل نکته طراحی، طراحی کردن است، اینطور نیست؟ این به معنای ساختن چیزی اصیل است، مهم نیست که این فرآیند چقدر سخت باشد. هر چه طراحان بیشتر کپی کنند، خلاقان واقعا مبتکر بیشتر میدرخشند. این موضوع هنگام نگاه کردن به یک طرح اصیل بسیار آشکار میشود چرا که روح بیشتری دارد. شما میتوانید یک کپی را از یک مایل دورتر تشخیص دهید، زیرا روح آن کاملا مکیده شده است. سریع و ارزان است و بیننده میتواند این را حس کند.»

از طرف دیگر، مصرفکنندگان میتوانند ناخواسته طراحی کپیبرداری را تشویق کنند، زیرا به طور طبیعی به سمت بستهبندیهایی جذب میشوند که آشنا یا قابل تشخیص به نظر میرسند. هنگامی که با محصولات متنوعی روبرو میشوند، بسیاری از خریداران تمایل دارند طرحی را انتخاب کنند که قبلا دیدهاند. برندها این ترجیح را تشخیص میدهند و ممکن است تقلید از این زیباییشناسی آشنا را انتخاب کنند، با این باور که شانس جلب توجه مصرفکننده و فروش را افزایش میدهد.
این رفتار میتواند یک حلقه بازخورد ایجاد کند. در نتیجه، اصالت جای خود را به آشنایی میدهد و چرخه طراحی کپیبرداری را تقویت میکند و برندها را از کاوش در راهحلهای بستهبندی نوآورانهتر یا منحصر به فردتر منصرف میکند. با این حال، در پایان روز، همانطور که جردن به اشتراک گذاشت، طراحی تکراری اغلب فاقد روح است، که مصرفکنندگان متوجه آن میشوند. اینکه آیا ممکن است ناخودآگاه باشد یا خیر، سوال دیگری است.
وقتی از جردن مثالهایی از طرحهای بستهبندی خواستم که شبیه تقلید مستقیم هستند، او با تفکر بیان کرد: «فکر میکنم فرهنگ فراخوان کپی کمی دیوانهوار شده است، بنابراین من به فراخواندن بیش از حد این کپیها اعتقادی ندارم. فکر میکنم روغن زیتون Goldi کمی بیش از حد به Graza نزدیک است. دهها مثال مشابه در CPG وجود دارد. بسیاری از برندها عناصری را کپی کردهاند. ما زیباییشناسی Kin (قوطی گرادیان کامل) را در همه جا میبینیم Kin. بهتر عمل کرده و برندی را حول طراحی بستهبندی خود ساختهاند، که بسیاری از کپیبرداران در انجام آن ناکام میمانند.»

برای قدم برداشتن اخلاقی، طراحان باید اطمینان حاصل کنند که به جای تکرار، بر اساس طرحهای موجود عمل میکنند. این به معنای درک کامل و تبدیل منبع الهام برای مطابقت با صدا، مخاطب و هدف برند جدید است. همچنین به معنای الهام گرفتن از خارج از فضای CPG است.
جردن خاطرنشان میکند: «مد و طراحی داخلی راههای بسیار سرگرمکنندهای برای نزدیک شدن به طراحی برند هستند. برندهای خوب در لایهها ساخته میشوند، که نحوه عملکرد مد، استایل و طراحی داخلی نیز به همین شکل است. من عاشق نگاه کردن به طراحی داخلی هستم، زیرا طراحان داخلی عالی سبکها را با هم ترکیب میکنند و طرحهای مفهومی را در کار خود ایجاد میکنند. آنها از بافت، نقاشی، نورپردازی و الگوها استفاده میکنند و آنها را لایه لایه میکنند تا یک اتاق جدید و در نهایت یک احساس ایجاد کنند. میتوانید از یک تکه پارچه، یک کمد لباس قدیمی در خانه مادربزرگتان یا حتی نحوه پر شدن یک چاله بیضی شکل در خیابان در طول پیادهروی خود الهام بگیرید. الهام در همه جا وجود دارد. هرگز آن را فقط از یک مکان نگیرید.»
افزودن عناصر منحصر به فرد یا پیچش مدرن میتواند طرح را متمایز کند و در عین حال به کار اصلی احترام بگذارد. شفافیت در مورد الهام، اعتبار دادن به سازندگان اصلی و اطمینان از اینکه طرح جدید چیزی متمایز به بازار ارایه میدهد، برای شیوههای طراحی اخلاقی ضروری است.
شرمسار کردن کپی یا تقلید اغلب وایرالتر از طراحی کپیبرداری شده میشود. برای مثال، روشی که Andrew Benin ، بنیانگذار Graza، برای مخاطب قراردادن یک رقیب به دلیل استفاده از بطری فشاری انتخاب کرد. البته، بنین 100% بطری فشاری را اختراع نکرد. او به سادگی چیزی را ایجاد کرد که تحت تأثیر سرآشپزها و آشپزخانههای حرفهای قرار گرفت و تصور کرد که چگونه میتواند به بستهبندی که میفروخت الهام بخشد.

به طور مشابه، اخیرا کار یک طراح جدید را در یک مفهوم طراحی بستهبندی اکتشافی برای یک اسپریتز غیر الکلی به اشتراک گذاشتم. من پالتهای رنگی که او به اشتراک گذاشته بود و دیدن مراحل اولیه یک طرح جدید را دوست داشتم. اگرچه، وقتی آن را از طریق رسانههای اجتماعی به اشتراک گذاشتم، به سرعت به جایی رسید که مردم طراح را به دلیل کپی کردن Ghia علنا شرمسار کردند. با این حال، طراح به وضوح اعلام کرد که تصاویری که به اشتراک گذاشته است بخشی از یک اکتشاف اولیه بوده و هیچ چیز نهایی نیست.
اما آیا این چیزی بود که نیاز به اعلان داشت؟ برندها دلارهای بیشماری را برای راهاندازی شرکتهای خود صرف میکنند و من درک میکنم که آنها به نوزادانشان تبدیل شدهاند. وقتی بنیانگذاران به برند خود اهمیت میدهند (همانطور که باید)، میخواهند از هر چیزی که ساختهاند محافظت کنند. این منطقی است.
Graza تا حد مرگ تقلید شده است، که برای من، گواهی بر این است که طراحی آن چقدر فوقالعاده قوی است. اما شما همچنین میتوانید به Liquid Death که اغلب تقلید میشود نگاه کنید. تا آنجا که من میدانم، حتی یک بار هم یک بنیانگذار یا یک عضو برند، یک کپی را فراخوان یا علنا شرمسار نکرده است، که این به خاطر باور و اعتماد به چیزی که میسازند است. بنیانگذاران میدانند که آنچه ساختهاند قوی و اصیل است.


وقتی Ghia محصول جدید Le Fizz خود را در هفته گذشته عرضه کرد، همه چیز از استوریهای اینستاگرام گرفته تا پایین، بر اساس هویت برند به راحتی قابل تشخیص ساخته شده بود. این جایی است که برندهای اصیل رشد میکنند و برتری مییابند.
فراخواندن یک کپی ممکن است انرژی هدر رفتهای باشد که میتوان به جای آن برای ساختن یک سیستم برندسازی منحصر به فرد و نوآورانه صرف کرد. وقتی بنیانگذاران بر آنچه برندشان را خاص میکند تمرکز میکنند و میتوانند آن را به صورت بصری در تمام پلتفرمها و فضاها بیان کنند، مصرفکنندگان متوجه خواهند شد.
همانطور که جردن اشاره کرد، وقتی یک برند پایه محکمی ساخته است، میتواند از آن برای ادامه ساخت برند بصری خود از طریق عکاسی، رسانههای اجتماعی، کمپینهای ایمیل و غیره استفاده کند. افراد زیادی پشت آنچه خلاقیت یک برند را خاص میکند وجود دارند و به روشهای مختلفی زنده میشود. بستهبندی فقط یکی از مظاهر آنهاست. و با این حال، یک برداشت اصیل از یک طرح جدید همیشه به دلیل خلاقیت پشتیبان و تیم خلاق پشت آن، به اوج میرسد.
اما نکته اصلی در اینجا؟ کپی نکنید.
